بای ذنب قتلت

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۸

بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که امام زمان خویش را ناظر و شاهد بر اعمال خودش و دیگران می داند
بای ذنب قتلت به کدامین گناه گشته می شود بزرگمردی که در مهد کفر طغیان یاد حجه بن الحسن را زنده نمود بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که برای خشنودی اهل طاغوت با زنان اجنبی دست نداده
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته بزرگمردی که اخلاص وزرایش را با عنوان سر به زیر بودن محکوم می کند
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که تنها ضعف او همنشینی او با فقراست
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که تاکنون می شود که تاکنون لایحه ای بر ضد
دین به تصویب نرسانده
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که به خاطرقدرت دختران بیگناه را عروسکهای تبلیغاتی قرار نداده
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که دغدغه مظلومین خواب را از چشکانش ربوده است
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که در قبال خدماتش حاضر نشده ریالی از اموال بیت المال را به ملکیت خویش درآورد و حقوقی بابت ریاست جمهوری دریافت نماید
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که ولایت با خون او عجین گشته و اطاعت رمقی برجسم و جانش باقی نگذاشته
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که مدیریت انحصاری را درهم شکست و سنگهای عظیمی را بر سرا راه خویش تحمل نمود
بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که در قلب فقرا جای گرفته و در گلوی اغنیا خار بای ذنب قتلت به کدامین گناه کشته می شود بزرگمردی که در دنیا ثابت کرد جوان ایرانی می تواند در همه عرصه ها برتر باشد

عشق شما چه رنگی است؟

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم
عشق شما چه رنگی است؟
می شنیدم و می دیدم از آنهایی که کوله باری از غیرت را پشت خود حمل می کردند و با پیشانی بند قرمز و سبز خود که مزین به نام حسین علیه السلام بود، می رقتند و می گفتند: یک یا حسین تا پیروزی، یک یا حین تا دل دشمن، یک یاحسین تا آزادی، یک یا حسین تا خدا.
اما گویی امروز، راه آزادی و راه رسیدن به خدا به راه و رنگ دیگری تبدیل شده است. بوی آزادی دیروز، بوی باران و خاک بود، جلوه آزادی دیروز، جلوه اشک و لبخند بود. اما زنان و مردان امروز و شاید دیروز، با کوله بارهای غیرت خود، بوی و جلوه دیگری گرفته اند.
دیروز پیشانی بندها سبز و قرمز بود اما امروز پیشانی بندها و لباسها یک دست سبز شده است. آنهایی که در گذشته به مقصد خود رسیدند، می دانستند که پرچم حسین علیه السلام در عالم به دو رنگ سبز که نشان مقام اباعبدالله و رنگ قرمز که نشان مقام سی الشهدا است برافراشته است.
حسین یک اسوه بی همتاست، یک شخصیت بین المللی است، که از هر نژاد و قوم بر او سر تعظیم فرود می آورند. اما ما که مدعی دین حسین علیه السلام هستیم و نام او را در دل یا بر زبان فریاد می زنیم، تا چه حد همرنگ و همراه او هستیم. چقدر در قلب و ظاهر و جیب و کیف و تلفن همراه ما می توان از حسین ردی پیدا کرد. آنهایی که در روز شهادت حسین یا تولد دوباره اسلام، نه سبز هستند و نه قرمز و نه سیاه، و بی تفاوت از کوچه ها و خیابانها می گذرند، و اثری از عزای سرور شهیدان در رفتار و نشست و برخاستشان نیست، چگونه است که امروز از حسین نام می برند و نام حسین را همراه با نام دیگری می برند، گویی حسین را فقط با آن نام می خواهند. انگار حسین در نظر آنها تنها یک وسیله است از برای راضی کردن دل مومنان و رسیدن به اهداف خود.
نمی دانم شاید حسینی که ما می شناسیم با حسین شما متفاوت است. شاید دین او و خود او همچون یک نرم افزار کامپیوتری هر روز، به روز می شود و گذشته آن کاملاً پاک می شود.
شاید سبز شما نشان دیگری ست، و رنگ عشق که قرمز است در نظر شما رنگ دیگری ست، شاید سفید، شاید سیاه، شاید خاکستری.
ای کاش می دانستم در حقیقت، رنگ سبز شما نشانه چیست؟
ای کاش می دانستم رنگ عشق شما، چه رنگی است؟ ای کاش می دانستم که آیا از دل مولا خبر دارید؟

یک سوال؟

خرداد ۱۳م, ۱۳۸۸

جای سوال است که چرا موسوی از اتفاقاتی همچون تعلیق فعالیت هسته ای، افزایش فقر و فحشا، اهانت به امام و ارزش های دینی، شرکت در کنفرانس ننگین برلین و ده ها اقدام زشت دیگر احساس نگرانی نکرد، اما ازکارهای غرور آفرین دولت نهم، نظیر پیشرفت های هسته ای و تکنولوژی، حمایت از محرومان و… احساس خطر کرد؟

رقص زنان جلف و بی بندوبار در میتینگ میرحسین موسوی!

کیهان به آنچه “حضور جلف تعدادی از زنان بی بندوبار در میتینگ‌های انتخاباتی مهندس موسوی” نامیده اعتراض کرده و آن را موجب “تعجب توأم با تأسف قاطبه مردم” دانسته است.

کیهان در شماره روز یکشنبه خود با اشاره به این موضوع و اظهارات روز گذشته موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی در این ارتباط افزوده است:‌ «این سرهم بندی و توجیه در حالی است که فیلم‌های موجود از مراسم میتینگ انتخاباتی مهندس موسوی نشان می‌دهد که این بی بندوباری‌ها که حتی نقل آن نیز اشاعه فساد و فحشاء است در حضور خود مهندس موسوی صورت پذیرفته و می‌پذیرد و تعجب آور است که روزنامه یاد شده چگونه انتظار دارد این ننگ را با نقل یک جمله «مخالفم» مهندس موسوی پاک کند»!؟

کیهان افزوده است: «تصاویر این هنجارشکنی‌ها در سایت‌های اینترنتی متعلق به ستاد آقای مهندس موسوی منتشر می‌شود و از هنجارشکن‌های مورد اشاره با عنوان هواداران آقای موسوی یاد می‌شود. بنابراین اگر آنگونه که روزنامه مزبور نوشته است آقای مهندس موسوی حمایت این افراد بی بندوبار را اقدامی تخریبی علیه خود می‌داند اولا؛ چرا هنگام حضور آنان در میتینگ انتخاباتی خود و رقص و پایکوبی زنان بدحجاب و بی بندوبار به آنان اعتراض نمی‌کند؟ ثانیاً؛ چرا در روزنامه‌های وابسته به ستاد انتخاباتی خود و مخصوصاً روزنامه متعلق به خود کمترین تعریض نسبت به آنان ندارد. ثالثاً؛ چرا با صراحت اعلام نمی‌کند که با زنان بی بندوبار و اقدامات زننده و مشمئزکننده آنان مخالف است»؟

منبع: فرارو

گرایش دینی درهالیوود

خرداد ۹م, ۱۳۸۸

به نظر می‌آید آنچه در این میان برای تهیه‌کنندگان هالیوودی از درجه اهمیّت بالاتری برخوردار بوده، قابلیّت بالای دراماتیزه کردن روایات و قصّه‌های مذهبی بوده که اغلب از فراز و نشیب و کشش و جذابیّت فوق‌العاده‌ای برای مخاطب برخوردار هستند. به همین دلیل، این تهیه‌کنندگان تنها با استفاده از ظاهر پرکشش روایات فوق، درون‌مایة دینی آن را وانهاده و به پرزرق و برق‌تر کردن همان پوسته و ظاهر پرداختند.

داستان‌ها و قصص مذهبی و دینی در طول تاریخ صد و ده سالة سینما در فیلم‌های بسیاری به صورت‌ها و شکل‌های مختلف به تصویر کشیده شده است. از همین روست که در همان نخستین آثار سینمایی، تصاویر مذهبی نمود پیدا می‌کند. به طور مثال در فیلم«تعصب» (دیوید وارک گریفیث، ۱۹۱۶) که یک ایپزود از چهار ایپزود آن به معارضة حضرت عیسی مسیح(ع) با سران یهود اختصاص دارد یا «برگ‌هایی از دفتر شیطان» (کارل تئودور در ایر، ۱۹۱۹) که به رانده شدن شیطان از درگاه خداوند و سپس فریب و اغوای افراد مختلف که فجایع بزرگ تاریخی را به بار می‌آوردند، می‌پردازد. فجایعی مانند خیانت یهودای اسخریوطی به مسیح(ع)، یا کشته شدن ماری آنتوانت، یا تفتیش عقاید در اسپانیای قرون وسطی و…

اما در طول تاریخ سینما، فیلم‌هایی که بر اساس زندگی پیامبران ساخته شده‌اند، اغلب در زمرة آثار سوپر پروداکشن و پر هزینه قرار داشته‌اند. این فیلم‌ها در اکران عمومی هم مورد استقبال مخاطبان بسیاری واقع گردیده‌اند. به عنوان نمونه برای ساخت فیلم«بن هور» در سال ۱۹۵۹ حدود ۱۵ میلیون دلار خرج شد. تدارکات اوّلیه این فیلم، ده سال و ساختش یک سال به طول انجامید. ۴۹۶ نقش مهم با دیالوگ و صدهزار سیاهی لشگر و ۸ هکتار دکور و نگاتیوی به طول یک دور کره زمین در این فیلم به کار گرفته شد تا چنان عظمتی بر پرده سینما نقش ببندد که علاوه بر اختصاص یازده جایزة اسکار در سال ۱۹۵۹، میلیون‌ها تماشاگر نیز به تماشای آن بروند.

از سویی دیگر، پردة عریض اسکوپ و صدای استریو فونیک برای نخستین بار با فیلم مذهبی «خرقه» (هنری کاسترـ۱۹۵۳) به دنیای سینما راه یافت. کاستر برای روایت داستانی از کتاب مقدس، در اوج رقابت تلویزیون با سینما، به کمک کمپانی تهیه کننده فیلم یعنی فاکس قرن بیستم، برگ برنده سینما را رو کرد و عدسی آنامورفیک و نمایش پردة عریض را برای عرضة شکوهمند آثار سینمایی به عرصة سینما ارائه نمود. از آن پس بود که صدای میخکوب کنندة استریو فونیک و تصاویری بسیار بزرگ‌تر و عریض‌تر از همیشه، به یاری آن دکورهای عظیم و سیاهی لشگر فراوان آمد تا شکوه و عظمت روایات تاریخی را بیشتر به رخ بکشد و از همین‌جا اساساً سینمایی جدید در سینمای جهان با عنوان فیلم‌های پرشکوه و عظیم رواج یافت.

هدف از بیان مقدمه فوق، ذکر اهمیّت فیلم‌های مذهبی و داستان زندگی پیامبران در طول تاریخ ۱۱۰ ساله سینما است. امّا اینکه چرا چنین تمایل و علاقه‌ای به ساخت این‌گونه آثار، به ویژه در میان تهیه‌کنندگان هالیوودی حداقل تا اواسط دهه ۶۰ میلادی وجود داشته است، جای بررسی و تعمّق دارد.

به نظر می‌آید آنچه در این میان برای تهیه‌کنندگان هالیوودی از درجه اهمیّت بالاتری برخوردار بوده، قابلیّت بالای دراماتیزه کردن روایات و قصّه‌های مذهبی بوده که اغلب از فراز و نشیب و کشش و جذابیّت فوق‌العاده‌ای برای مخاطب برخوردار هستند. به همین دلیل، این تهیه‌کنندگان تنها با استفاده از ظاهر پرکشش روایات فوق، درون‌مایة دینی آن را وانهاده و به پرزرق و برق‌تر کردن همان پوسته و ظاهر پرداختند. از همین روست که بعضی بر این اعتقادند که آثار فوق، بیشتر در زمرة فیلم‌های تاریخی قرار می‌گیرند تا اینکه فیلم دینی قلمداد شوند. در واقع فیلم‌سازان هالیوود با سوء استفاده از علایق مذهبی مردم، در درجة نخست نیات و اهداف سودجویانة خود را از ساخت این فیلم‌ها پی‌گیری کردند و پس از آن نیز، به قلب چهرة پاک اولیای الهی و آلودن آنها در تصاویری که بر پرده می‌بردند، پرداختند. به عنوان مثال حضرت موسی(ع) در اوایل فیلم «ده فرمان» «سیسیل ب دومیل» بیشتر جوانی عاشق‌پیشه و اشراف‌زاده است، به ویژه با چهره و فیزیک «چارلتن هستن» که سوپر استار مانکنی هالیوود در آن سال‌ها بود. به این ترتیب، تهیه‌کنندگان هالیوودی در واقع با تصویر سازی پیامبران الهی به وسیلة هنرپیشه‌ها و بازیگرانی که در هزار و یک نقش منفی و مثبت دیگر بازی می‌کردند، قداست چهرة پیغمبران خدا را در اندیشه و فکر عمومی خدشه‌دار کردند. از طرف دیگر با جا انداختن این‌گونه فیلم‌ها و جلب اعتماد تماشاگران، به تدریج داستان‌ها و روایات خود را در این فیلم‌ها جعل نمودند. این جعل روایات مذهبی، به ویژه در مورد فیلم‌های ساخته شده در کمپانی‌هایی که لابی یهود در مالکیتش نفوذ داشت، نمود بیشتری پیدا می‌کرد.

برای نمونه در فیلم «کتاب آفرینش»، این روایت مسلم تاریخی ـ دینی که حضرت ابراهیم(ع)، اسماعیل را به یک قربانگاه می‌برد و خداوند به جای او ذبح دیگری ظاهر می‌کند و سپس حضرت ابراهیم(ع) به کمک حضرت اسماعیل، خانة کعبه را بنا می‌کند، تغییر یافته و به جای حضرت اسماعیل، اسحاق را جایگزین شده که حضرت موسی(ع) از نوادگان وی محسوب می‌شود.

امّا از اواسط دهة ۶۰ که موج عصیانگری اروپا به شیوه‌های مختلف به آمریکا هم رسید و در سینمایش نیز تأثیر گذاشت، به تدریج به همراه تحلیل رفتن مبانی اخلاقی و خانوادگی در فیلم‌ها، فضای دگراندیشی در موضوعات مذهبی و دینی هم تشدید شد، به گونه‌ای که برخی فیلم‌سازان حتی به خود اجازه دادند برداشت‌هایی کاملاً مادی دربارة سوژه‌ها و داستان‌های دینی ارائه دهند و مبانی مذاهب مختلف را کهنه و عقب مانده به تصویر بکشند. این نوع تلّقی‌ها حتی تا اثر موزیکالی همچون«عیسی مسیح فوق بازیگر» ساخته فیلم‌ساز یهودی، نورمن جویس در سال ۱۹۷۳ نیز رسید. این در حالی بود که قدرت باندهای لابی یهود در هالیوود به جایی رسیده بود که در عین به سخره کشیدن مذاهب دیگر، هر گونه تجدیدنظر نسبت به دین یهود را مصادف با اضمحلال و ضلالت تصویر می‌کردند، آن‌گونه که همین «نورمن جویسن» در اثر موزیکال «ویلن زن روی بام» نمایش داد.

این به هجو کشیدن اعتقادات و باورهای دینی دردهه‌های بعد، حتی در دهة ۹۰ که نوعی جنبش بازگشت به مبانی اخلاقی و دینی در جامعه غرب پدیدار شد و بعدی از سینمای آن نیز بالتبع به سمت و سوی آثار اخلاقی و دینی چرخش پیدا کرد، ادامه یافت. این برخورد هجوگونه و استهزاء آمیز به ویژه با عالم ارواح و فرشتگان، آخرت و جهان مردگان و از این قبیل موضوعات در سینمای دهة ۹۰ و نیمة اوّلین دهه قرن بیست ویکم به وفور دیده می‌شود. اگرچه فیلم «روح» جری زوکر، اثر غیر قابل قبولی در زمینة مواجهه با دنیای ارواح و مسئله کیفر و پاداش اخروی نبود، ولی از آنجا که در هالیوود، هر مضمون و سوژة جدی آنقدر دست‌مالی می‌شود که تا حدّ یک بازی صرف در فیلم‌ها نزول پیدا کند، ادامه این بازی با ارواح تا فانتزی‌هایی همچون «وحشت‌آفرینان» (پیتر جکسن) یا «کاسپر» (برداسیلبرلینگ) نیز ادامه یافت. از سویی دیگر، برخی از این موضوعات دینی همچون حضور فرشتگان الهی روی زمین نیز در فیلم‌هایی مثل «مایکل» (نورا افرون) یا «شهر فرشتگان» (براد سیلبرلینگ) و یا «افتادن روی زمین» به هجو کشیده شد و وجهی طنزآمیز یافت. شوخی با فروش روح آدمی به شیطان در «فریب خورده» با بازی براندان فریزر، نحوة حضور شیطان و اعوان و انصارش در روی زمین در «نیکی کوچولو» با بازی ادام سندلر و بالاخره طنز موهن «بروس قدرتمند» با بازی جیم کری (که آشکارا به قدرت خداوند توهین می‌کرد و اکران آن حتی در برخی کشورهای اسلامی نیز ممنوع گردید) از جملة تداوم تلاش‌های ضدّ مذهبی در هالیوود دهه‌های اخیر است.

امّا خیزش نوین دینی در غرب اواخر دهة ۹۰ و اوایل هزارة سوم میلادی، سرعت افزون‌تری یافت. نهادهای اجتماعی جامعه در حال اضمحلال غرب به این نتیجه رسیده بودند برای جلوگیری از فروپاشی درونی این جامعه، بایستی به مبانی دینی و اخلاقی بازگشت کرد. گرایش شدید جوانان به مذهب در این سال‌ها نشان از جدی بودن این بازگشت دارد که حتی در بعضی آثار سینمای آمریکا هم هویداست.

امّا آنجا که به هر حال، همواره هراس از ادیان محکم الهی و مذاهب ریشه‌داری همچون اسلام و مسیحیت وجود داشته است، بخشی از سینمای هالیوود در این دهة به سمت طرح مکاتب انحرافی رفت. در اواخر دهه ۹۰ بود که ناگهان گرایش به بودیسم ـ به ویژه در میان طبقه روشنفکر ـ نضج گرفت و سینمای هالیوود نیز از این گرایش عقب نماند. به یک‌باره در یک فاصلة زمانی کوتاه، سینماگران مختلف با ملیّت‌های گوناگون به تصویر روایت‌های مختلف از بودا و لاماهای طرفدارش پرداختند. از روایت کودکانه برناردو برتولوچی در «بودای کوچک» که تحولات سیذارتا را از تولد تا ریاضت کشید‌ن‌ها و رسیدن به مقام بودا در مقابل دوربین‌اش قرار داد تا حکایت ژان ژاگ انو از معلم «دالامایی لاما» با عنوان«هفت سال در تبت» و قصه مارتین اسکورسیزی در «کوندون» از زندگی دالامایی لاما از کودکی تا نوجوانی و تبعدیش.

بعد از خیزش موج بودیسم، کالت‌های به اصطلاح عرفانی رواج یافت که با سوء استفاده از علاقة هم‌زمان نسل جدید به معنویت و نوگرایی، مخاطبان را به طرف نوعی ریاضت‌های بی‌پایه و بنیاد جلب می‌کرد و با بهره‌گیری از آیین هندو و امثال آن، سعی می‌نمود دکان جدیدی برای انحراف نسل جوان از ادیان الهی به طرف مکاتب من درآوردی به وجود آورد. طبق معمول سینما هم علمدار این حرکت جدید شد. از فیلم «دود مقدس» جین کمپیون تا فیلمی همچون «مظنون صفر» و تا نضج ناگهانی فیلم‌های به اصطلاح رزمی ـ عرفانی شرقی که حضور پر سرو صدایش در سینمای غرب به هر حال شبهه برانگیز است. از فیلم‌هایی همچون «ببر خیزان و اژدهای پنهان» انگ لی گرفته تا «قهرمان و خانه خنجرهای پرنده» ژانگ ییمو و «یگانه» جیمز و ونگ و حتی آن عرفان شرقی فیلم ماتریکس که قهرمانش به نوعی منجی آخرالزمانی هم می‌شود؛ با این تعریف که این منجی از میان خود اسیران شبکة ماتریکس، سر بر می‌آورد. وقتی منجی به آن عرفان شرقی دستپخت اکل و آرشیتکت «ماتریکس» دست یابد، تازه متوجه می‌شویم همین منجی هم ساختة دست آن‌دو بوده است! و این یعنی تزریق ناامیدی و یأس از هر چه منجی و ناجی است و اینکه بالأخره همة سرنخ‌ها در دستان همان آرشیتکت‌های بشری است.

فیلم‌های دیگری هم به قدرت پایان ناپذیر شیطان و ناتوانی بشر از رهایی از آن اشاره دارند، مانند: «وکیل مدافع شیطان»، «روز ششم»، «پایان جهان»، «دروازة نهم» و… که با بزرگ نمایی قدرت شیطان، انسان‌ها را از هر چه گرایش‌های دینی است، می‌ترساند.

امّا در این میان می‌توان آثاری هم یافت که به هر حال مخاطب را به تفکر دینی رهنمون ساخته و ذهنش را برای تعمق و تدبر آماده می‌سازند. فیلم‌هایی مانند: «هفت» و «باشگاه مشت‌زنی» (دیوید فینچر) یا «تماس» (رابرت زمه کیس) و یا «ماگنولیا» (پل تاماس اندرسن) که اغلب به سرگشتگی انسان امروز و قرار گرفتن عذاب الهی بر سر اشاره دارد. یا فیلمی همچون«رؤیاهایی که می‌آیند» ساخته وینسنت وارد، کارگردان استرالیایی که اساساً جهشی ساختاری در سینمای دینی محسوب می‌گردد. وینسنت وارد، با نمایش تصاویری خیره‌کننده از عالم آخرت بر اساس آنچه که در کتب مقدس دینی آمده است، علاوه بر ارائة نوعی نگرش مذهبی به پاداش و عذاب خداوندی، با استفاده از تکنولوژی پیشرفته، ساختار را در خدمت مضمون دینی فیلم قرار داد.

گرایش امروز جامعة غرب به سوی مضامین و باورهای دینی انکارناپذیر است. یک دلیل اثبات این مدعا، استقبالی است که در سال‌های گذشته از فیلم «مصائب مسیح» مل گیبسن به عمل آمد و آن را در ردة هشتم پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما ـ حتی بالاتر از سری«ایندیانا جونز» ـ قرار داد. این در حالی بود که پیش از این، فیلم‌های بسیاری دربارة زندگی و به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح(ع) ساخته شده بود. شاید به همین دلیل است که هنوز هالیوود برای ساختن فیلم‌‌های دینی علاقه نشان می‌دهد. امّا بی‌مناسبت نیست برای دریافت مقاصد تهیه‌کنندگان هالیوودی از ساخت چنین فیلم‌هایی و اهدافی که از قِبَل آنها جست و جو می‌کنند، نگاهی دوباره به فیلم«مصائب مسیح» مل گیبسن که به عنوان الگوی فیلم‌های دینی هالیوودی و اخیرترین این دسته آثار محسوب می‌شود، داشته باشیم.

مصائب مسیح
به نظر می‌آید روایت مل گیبسن از روند به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح(ع) بیشتر تحت تأثیر ساختار سینمای غلوآمیز، پرسرو صدا و به اصطلاح آرتیستی و صرفاً تجاری امروز هالیوود می‌باشد. همچنان‌که روایت دهه نودی «رنج و شور» ژاندارک نیز در دوربین لوک بسون بیشتر به قصه‌های شوالیه‌های افسانه‌ای شبیه است تا بازآفرینی حماسه معنوی دختر چوپان جوانی که شجاعانه درمقابل انگیزاسیون کلیسای قرون وسطی ایستاد.
سکانس‌های بسیار طولانی شلاق زدن عیسی مسیح(ع) به دست سربازان رومی که بیشتر از آنکه تکان دهنده باشد، ـ به ویژه در اواسط فیلم ـ کسالت‌بار و خسته کننده و سوهان روح می‌گردد و حتی قطع‌های سردستی و متناوب گیبسن به چهره شاهدان این مراسم نیز از کسالت آن نمی‌کاهد. همچنین است سکانس طولانی حمل صلیب تا روی تپه‌های «جلجتا» که بارها و بارها، نقش زمین شدن بازیگر کاراکتر عیسی مسیح را شاهد هستیم تا آنجا که از تکرار و یکنواختی صحنه کلافه می‌شویم. به ویژه با آن سر وصدای متداوم مردم و نعره‌ها و عربده‌های سربازان رومی که گاهی تماشاگر را نه از آنها که از خود فیلم عصبی می‌کند.

خشونت فیلم هم بیشتر آزاردهنده و مهوّع است و به ژانر استفاده شده در فیلم‌های صرفاً تجاری حادثه‌ای یا جنایی و یا ترسناک امروز که خون و گوشت‌های قطعه قطعه شده از در و دیوارش می‌ریزد، همچون: «کشتار اره برقی تگزاس»، «پیچ عوضی»، «تب کلبه»، «اژدهای سرخ» و … شبیه است تا اینکه تأثیرگذار و تکان‌دهنده باشد.

زرق و برق ماهواره‌ها همچنان‌که در MTV مل گیبسن و در واقع در سینمای امروز تحت تأثیر کلیپ‌های پرداخت افسانه‌ها و قصه‌ها و قهرمان
جلوه دادن شخصیّت‌های داستانی موفق می‌نمایانند، در روایت روابط و قهرمانان واقعی الکن می‌باشند؛ زیرا می‌خواهند یا ناچارند همان ساختار معمول را به کار ببندند.

نکتة قابل توجه اینکه فیلم مصائب مسیح در اکران نخست، به دلیل صحنه‌های خشونت‌بار و آرتیستی خود مورد توجه مسیحیان متعصب قرار نگرفت و مل گیبسن ناچار شد با حذف برخی از صحنه‌های ذکر شده، آن را دوباره به اکران در آورد و با تبلیغات فراوان، این بار، همة مسیحیان عالم را به دیدن فیلم دعوت نماید.

فیلم «مصائب مسیح» به رغم همة پروپاگاندای سرسام‌آور رسانه‌های غربی، فیلمی ضدّ یهود نیست و حتی در حدّ نسخه‌هایی که نیکلاس ری و فرانکو زفیره لی درباره زندگی حضرت مسیح(ع) ساخته‌اند، می‌باشد.

چنانچه از این بابت، همان اپیزود فیلم «تعصب» گریفیث، ضدّ یهودتر می‌نمایاند. در آن فیلم، واقعاً قرار بود تصاویر به صلیب کشیدن حضرت مسیح(ع) از سوی یهودیان فیلم‌برداری شود که با اعتراض جماعت یهود، گریفیث به جای یهودیان، سربازان رومی را جایگزین کرد. امّا گریفیث همچنان تأثیر احبار و راهبان یهود را در صدور حکم تصلیب حضرت مسیح(ع) باقی گذارد، به طوری که در فیلم مذکور، آنها به طور مستقیم این حکم را جاری می‌نمایند؛ درست برخلاف آنچه در فیلم مل گیبسن تبلیغ گردید که یهودیان را تنها در حکم سنگسار مُحِقّ می‌دانست و صدور محکومیت تصلیب را بر عهدة کنسول روم در یهودیه گذاشت

در «مصائب مسیح» مل گیبسن، در واقع عامل و طالب اصلی به صلیب کشیدن مسیح، مردم هستند و آنها هستند که فریاد می‌کشند و خواستار مجازات او می‌شوند و حتی بچه‌هایشان، وحشی و خشن تصویر می‌شوند (نگاه کنید به بچه‌هایی که به آزار واذیت یهودا پس از استرداد انعام راهب بزرگ اقدام می‌ورزند) درحالی که واکنش و تکفیر راهب بزرگ یهودیان و برخی دستیارانش در مقابل فردی که ادعای آوردن مذهبی جدید و نو دارد، بسیار طبیعی و آرام نشان داده می‌شود. حتی این افراد شدت شکنجة حضرت عیسی(ع) را از سوی سربازان رومی نمی‌توانند ببینند و میدان تنبیه را ترک می‌کنند و بارها دوربین گیبسن روی چهرة متأثر آنها از ضرب و جرح مسیح(ع) تأکید می‌کند. این رومیان هستند که وحشیانه در طول فیلم حضرت مسیح(ع) را به شیوه‌های مختلف و با انواع و اقسام ابزار و وسایل شکنجه می‌زنند و به خاک و خون می‌کشند و آنها هستند که در مقابل دوربین، ددمنش و خونخوار جلوه می‌نمایند و شورای یهودیت به نوعی هیچ تقصیری در این ماجرا ندارد.

گیبسن در «مصائب مسیح» حتی از نشان دادن مستقیم صحنة سنگسار مریم مجدلیه که در دیگر فیلم‌های ذکر شده در این باب، از تصاویر و صحنه‌های ضدّ یهودی محسوب می‌گردید، خودداری نموده، تنها در یک تراولینگ گذرا به آن می‌پردازد که فقط برای تماشاگر آشنا به این ماجرا قابل درک و فهم می‌باشد.

به نظر می‌رسد تمرکز تبلیغات توزیع کنندگان فیلم روی وجه ضدّیهودی فیلم همان ترفند همیشگی هالیوود برای تأثیر روی مخاطبان است. برای اثبات کارگر افتادن این ترفند همین بس که فروش فیلمی با هزینه فقط ۲۵ میلیون دلار و پیش‌بینی نهایتاً ۵۰ میلیون دلار استقبال گیشه‌ای، در همان اوّلین هفته‌های اکران به ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است.

این قضاوت را با توهم «تئوری توطئه» اشتباه نگیرید. این ویژگی سیستم امروز رسانه‌ای است که در خدمت منافع کمپانی‌های بزرگ سیستم غالب هالیوود فعالیت نماید. همان سیستمی که فیلم‌هایی چون «دنیای آب» را پیش از پایان تولید، زمین می‌زنند و درمقابل، آدم‌های مهجوری چون «وادیم پرلمن» را به دلیل نزدیکی به این سیستم، به رغم فیلم آماتوری و ضعیف‌اش(خانه‌ای از شن و مه) به عرش می‌رسانند و حالا هم فیلمی را که در همین سیستم، خیلی معمولی ساخته شده و البته مانند دیگر فیلم‌های معمولی سینمای امروز آمریکا، به وسیله تکنولوژی پیشرفته و متخصصانی که کار خود را خوب بلدند، اثر نسبتاً خوش ساختی از کار در آمده، به عنوان اثری آرمان‌گرا و ضدّیهود و ضدّسیستم معرفی می‌کنند و آن را نه تنها در بیش از ۳۰۰۰ سینمای آمریکا (که عمدتاً در اختیار یهودیان قرار دارد) بلکه در تمامی اقمار رسانه‌ای خود از جمله سینماهای فلسطین اشغالی به نمایش در می‌آوردند.

سعید مستغاثی
ماهنامه موعود شماره ۹۶

چند سال پیش مایکل مور، در فیلمی به نام «بولیگ برای کلمباین» بررسی کرد که چرا در آمریکا در سال، یازده هزار قتل با گلوله انجام می‌شود؛ یعنی بیشتر از همه کشورها! او در نهایت به این نتیجه رسید که این وضع فاجعه بار، حاصل ترسی است که رسانه‌ها در جامعة آمریکا می‌پراکنند. مرتب در رسانه‌ها القا می‌کنند که به زودی سیل می‌آید، آفات حمله می‌کنند، تروریسم حاکم می‌شود. فیلم‌ها به شدت آدم‌ها را می‌ترسانند، جهان را سیاه می‌نمایاند

گفت‌وگو با آقای سعید مستغاثی، پژوهشگر و منتقد سینما

جناب آقای سعید مستغاثی، پژوهشگر و صاحب‌نظر صاحب‌نام در حوزة سینما است. ایشان در حال حاضر، مسئولیت انجمن منتقدان سینمایی و دبیری خانة سینما را به عهده دارند.

انتشار مقالات و آثار متعدد تحقیقی این تحلیل‌گر سینمایی، در مجلّات و وب‌گاه‌های مختلف موجب بود تا در خصوص موضوع روز «سینمای غرب و ارتباط آن با اهداف صهیونیسم» گفت‌وگویی با ایشان ترتیب یابد، که حاصل آن را برای خوانندگان نقل می‌کنیم.

سینمای غرب تا چه اندازه و چگونه در مسیر آموزه‌های صهیونیسم و سران قدرت غرب قرار گرفته است؟
فیلم «رمز داوینچی»، دربارة حقیقت جام مقدس صحبت می‌کند و توضیح می‌دهد که انجمن فراماسونری، این حقیقت را سال‌ها مخفی نگاه داشته است. یکی از قهرمانان فیلم ابراز نگرانی می‌کند که ممکن است این حقیقت از یاد برود و سپس می‌گوید: «نه، ما سال‌ها در هنرهای مختلف اعم از موسیقی، نمایش‌نامه نویسی و فیلم‌هایمان، این حقیقت را نگاه داشته‌ایم. برای آنکه در ذهن کودکان این مطالب از کودکی حک شود، آنها را در هزاران کارتون و برنامة کودکانه آورده‌ایم [که البته مردم دنیا به دلیل اشارات غیر مستقیم زیاد متوجه نمی‌شوند.]

اکنون آموزه‌های مخفی‌شان به صورت انیمیشن به خانه‌های من و شما می‌آیند و بچه‌های ما می‌بینید و بعد می‌گوییم تنها یک کارتون است، غافل از اینکه این برنامه‌ها همراه با مضامین نیمه‌پنهان صهیونیستی، کابالیستی و فراماسونری هستند. برای نمونه انیمیشنی به نام «ماداگاسکار» ساخته‌اند که از قضا به فارسی دوبله شده و از تلویزیون هم پخش شده است. داستان چنین است که چهار حیوان مختلف از باغ وحش نیویورک فرار می‌کنند و به دامن طبیعت می‌گریزند.در فیلم‌ها گریز به طبیعت، بازگشت به خویشتن و هویت معنی می‌شود. اینها به جنگل می‌روند تا به طبیعت خودشان برگردند و هویت خودشان را بیابند. در ادامه این حیوانات در جنگل وحشی می‌شوند و همدیگر را می‌خوردند! این فیلم به طور غیر مستقیم می‌گوید که اگر تو به طبیعت و هویت خودت برگردی، از باغ‌وحش نیویورک بیرون روی، وحشی می‌شوی. سپس این چهار تا حیوان به این نتیجة محتوم می‌رسند که باید به باغ‌وحش برگردند و می‌گویند ما باید در این باغ‌وحش باشیم، تحت نظارت باغ‌وحش‌‌بانان؛ یعنی سران قدرتمند هالیوود و آمریکا، جهان را این‌گونه می‌خواهند و در آثار هنری هم این‌گونه القا می‌کنند. آن وقت بچة من وشما می‌پرسد واقعاً همین‌گونه باید باشد و باید برای همیشه در باغ‌وحش زندگی کنیم! دقیقاً این چیزهایی است که در فیلم‌هایشان می‌آید.

بنابرگفتة شما از دهه هفتاد جادوگری رواج پیدا کرده است؛ آیا منفی بودن جادوگری، تنفر عمومی ایجاد نمی‌کرد؟

معمولاً نگاه عرفی به جادوگری نگاه منفی بوده است.در فیلم‌هایی که آن موقع ساخته می‌شد، تلاش می‌شد که همان عرف مرسوم نشان داده شود در نتیجه باعث برانگیختن تنفر عمومی نبوده، بلکه ترویج خرافات کار عموم مسیحیان و یهودیان بوده است ولی برای اینکه جادوگران را خوب معرفی کنند. یک‌سری فیلم‌هایی می‌ساختند. برای نمونه «جادوگر شهر اُز»، دختر «شاه پریان» یا چیزهای دیگر؛ «جادوگر شهر اُز» را کمپانی سلزنیک ساخت که کمپانی‌ای صهیونیستی بود. مشخص است که آنها بر اساس آموزه‌های خودشان این کار را کردند.

سیل ساخت فیلم‌هایی که دربارة جادویسم باشد، جدید است و این هم مشخصاً صهیونیستی است. همین فیلم «هری‌پاتر» را شرکت برادران وارنر که از ابتدا یهودی و صهیونیستی بود، ساخته است. حتی جادوگری را پیش از این به شرق نسبت می‌دادند؛ مانند فیلم «علی بابا و چهل دزد بغداد» و…؛ یعنی خیلی زیرکانه تلاش می‌کردند محتواهایی را که بین مردم منفی بودند شرقی معرفی کنند، یا بگویند از شرق نشأت گرفته است مانند فیلم «جن‌گیر» که شرارت و شیطنت از کربلا در عراق به غرب می‌رود و در جسم دخترکی حلول می‌کند تا به نوعی بدنام کردن شرقی‌ها، مسلمین و شیعیان ختم شود. ولی امروزه داستان فرق کرده و جادوی آخرالزمانی غربی را می‌سازند که در نهایت بر همة جهان مسلط می‌شود.

چرا کابالیسم و بودیسم بیشتر در سینمای غرب مورد توجه هستند و بعضاً در کنار هم هستند ولی هندوییسم کمتر مورد توجه بوده است؟

به نظرم می‌آید که کالابا یا همان فرقه‌های فراماسونری که اکنون در دنیا بر رسانه‌های مختلف حاکم هستند، از همة آن فرقه‌های گذشته و امروز که به نظرشان در راستای اهدافشان باشند، استفاده می‌کنند. حتی از معناگرایی و مفاهیم ماورایی هم استفاده می‌کنند. البته با تقریرات و تحریفاتی که به نفع خودشان باشد. طبق آموزه‌ها و طبق پروتکل‌های حکمای صهیون، باید از همه چیز به نفع دنیای خود استفاده کنند. این است که شاهدیم بودیسم را با همة سابقه‌اش، به خدمت خود گرفته‌اند، علاوه بر اینکه بودیسم خدا، معاد و فلسفة سیاسی ندارد و با سکولاریسم مورد نظر آنها سازگارتر است ولی بالاخره هندوییسم احکام و شرایعی دارد و کاملاً بی‌محتوا نیست. آنچه یک مقدار با آموزه‌های‌شان منافات پیدا می‌کند یا آن شخصیّت‌های که به اصطلاح یک مقدار در آموزه‌هایشان مانع ایجاد می‌‌کنند را کمتر مورد توجه قرار می‌دهند. آنهایی که بیشتر از لحاظ سیاسی و فکری با آنها همراه هستند، در کانون توجه رسانه‌های غربی قرار می‌گیرند. شخصیّتی مانند دالایی لاما ـ رهبر بوداییان تبت ـ را همه‌جا علم می‌کنند و به او جایزه می‌دهند. چون او و آموزه‌هایش با غرب همراه هستند.

عناصر نمادین و نشان‌دهندة کابالیسم و صهیونیسم چیست؟
علاوه بر نمادهای عرفانی مشترک بین مکاتب مختلف عرفان و تصوف، اشتراکات دیگری هم دارند. برای نمونه مسئلة آرماگدون و منجی است که خیلی برای آنها مهم است. آخرالزمان آنها بسیار شاخص است، اینها در فیلم‌هایشان به وفور مطرح است.

همچنین مسئلة «آنتی‌کرایست» است؛ آن شیطان، هیولا یا ضدّ مسیحی که می‌آید و دنیا را تهدید می‌کند. گاهی به آن دجال هم می‌گویند. البته دجال از نظر مسیحیّت و یهودیّت با دجال بین مسلمانان، خیلی فرق دارد.

اینکه چرا بسیاری از فیلم‌های دوران کنونی، فیلم‌های وحشتناک و ترسناک هستند و چرا آنقدر جهان را وحشتناک و سیاه نشان می‌دهند، دقیقاً همین است که می‌خواهند خطر ظهور ضدّ مسیح یا شیطان را به بشر گوشزد کنند و بگویند که تنها منجی ما نجات‌بخش همة بشر است. در فیلم‌هایی که در چند دهه غرب تولید کرده است، فیلم‌های ترسناک و هراس‌آور زیادی را شاهد بوده‌ایم. همیشه یک خطری جایی را تهدید می‌کند؛ برای نمونه زامبی‌ها. آنها که می‌میرند و با یک حالت‌های وحشتناکی تبدیل به زامبی می‌شوند، ویروسی که همه را زامبی می‌کند، یا زنبورها و سوسک‌ها یا حشرات بزرگی که به افراد بشر و آبادی‌ها حمله می‌کند یا آتش و آتشفشان یا سیل یا زلزله‌ای که خواهد آمد، یا بیماری‌های فراگیری که همه را تهدید می‌کند یا بیگانه‌ها، فضایی‌ها و تروریست‌هایی که هیچ نمی‌فهمند.

همیشه رسانه‌های غرب آدم‌ها را از یک چیزی می‌ترسانند؛ آدم‌های جامعة خودشان و دنیا را سیاه نشان می‌دهند. برای نمونه نشان می‌دهند که صبح بیدار می‌شوی و ناگهان خود را در یک زنجیر می‌بینی که اگر خودت را از آن خلاص نکنی با بدترین شکنجه‌ها روبه ور خواهی شد. همیشه ترس را به شما القا می‌کنند به گونه‌ای که اگر در خانه هم باشی، دچار وحشت هستی.

چند سال پیش یکی از محقّقان و کارگردانان آمریکایی به نام مایکل مور، در فیلمی به نام «بولیگ برای کلمباین» بررسی کرد که چرا در آمریکا در سال، یازده هزار قتل با گلوله انجام می‌شود؛ یعنی بیشتر از همه کشورها! ابتدا نظریه‌ای ارائه داد که شاید به دلیل سابقه خشونت‌بار آمریکا باشد. تحقیق کرد و به این نتیجه رسید که نه! چنین نیست. در خیلی از کشورهای دنیا این سابقه بیشتر است. نظریه بعدی را ارائه داد که دلیل خشونت زیاد آمریکایی‌ها این است که اسلحة بیشتری در اختیار آنان است؛ دید نه! در کانادا بیشتر است. در نهایت به این نتیجه رسید که این وضع فاجعه بار، حاصل ترسی است که رسانه‌ها در جامعة آمریکا می‌پراکنند. مرتب در رسانه‌ها القا می‌کنند که به زودی سیل می‌آید، آفات حمله می‌کنند، تروریسم حاکم می‌شود. فیلم‌ها به شدت آدم‌ها را می‌ترسانند، جهان را سیاه می‌نمایانند. همیشه انگار وحشتی در این جهان حاکم است، ارواحی می‌خواهند این جهان را بگیرند، شیطان می‌خواهد بیاید. در تداوم تبلیغات رسانه‌ای و سینمایی‌شان، می‌گویند ما هستیم که می‌توانیم علیه شیطان و این جهان سیاه بجنگیم، علیه این قاتل‌های زنجیره‌ای. این دستگاه ماست، این چشم آبی‌های آمریکایی هستند که می‌توانند این کار را بکنند. ما هم برای اینکه شروران را سرکوب کنیم، باید برویم و در خانه‌های آنها، آنها را سرکوب کنیم. بدین نحو لشکرکشی‌های پرخرج خود را هم توجیه می‌کنند. این عناصر نشان‌دهنده طرز فکر سردمداران امروز سرمایه، رسانه و سینماست که به طور مشخص کابالیست‌ها و صهیونیست‌ها هستند.

در چنین شرایطی که سینمای غرب چنین فعالیت‌هایی دارد، سینمای ایران چه برنامه‌هایی داشته یا در آینده خواهد داشت؟
به واقع سینمای ایران هیچ برنامه‌ای نداشته و فکر هم نمی‌کنم در آینده با این عوامل سینمای موجود، کار مهمی انجام دهد. شاید بفرمایید این بدبینانه است ولی شما را به ساختاری که سینمای ایران دارد توجه می‌دهم. ببینید شما اگر به کسی یا چیزی امید داشته باشید، برمی‌گردد به ساختار آن. برای نمونه فرض کنید فرزندی دارید که نبوغ خاصی در او می‌بینید. آنگاه می‌گویید این بچه اگر تلاش کند، در آینده یک چیزی می‌شود. در این سینمای موجود، متأسفانه آنهایی که دارند اداره می‌کنند و ساختارش را دارند، دست‌کم آنهایی که نبض کلیدی را در اختیار دارند، یعنی تهیه‌کنندگان و تولید کنندگان به طور مشخص، این ایده‌ها را ندارند. درباره فیلم‌سازها صحبت نمی‌کنم. برخی کارگردانان، آدم‌های خلاق و متعهدی هستند ولی به طور مشخص تهیه کنندگان، دربارة این مسئله فکر نمی‌کنند که این مضمون، سمبل یا تفکر صهیونیستی است، کابالیستی است، یا آخرالزمانی است. به قول معروف این‌کاره نیستند. تنها فکرشان همین است که فیلمی سرگرم کننده وگیشه‌پسند بسازند. در نهایت از این سینما آبی گرم نمی‌شود، مگر اینکه یک تحول خیلی خاصی در آن به وجود بیاید.

متأسفانه تأثیر این تفکرات در جامعه فهمیده نمی‌شود. این احساس نمی‌شود که جهان غرب و صهیونیست‌ها این فعالیت‌ها را علیه ما آغاز کرده‌‌اند. همه فکر می‌کنیم می‌توانیم گفت‌وگو و مصالحه کنیم. نه! مصالحه‌ای در کار نیست، اصلاً نمی‌تواند گفت‌وگویی باشد. اصلاً آرمان‌ها با هم متفاوت است. آنها امام زمان ما را (نعوذ بالله ) ضد مسیح و رئیس شیاطین، می‌خوانند. چه طور می‌توانیم با آنها مصالحه کنیم! آنها ما و اجدادمان را شیطان، نیروی شر و محور شرارت نامیده‌اند و در فیلم‌هایشان نشان داده‌اند. تنها ۱۲۰ کانال تلویزیونی به تبلیغ مرام اوانجلیست‌ها مشغول هستند. در سال، حدود هزار فیلم در آمریکا ساخته می‌شود، حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ عدد آن تبلیغ این آرمان‌ها و اسطوره‌هاست.

ما چه کرده‌ایم؟ صداوسیما و سینمای ما چه کرده است؟ آیا همین مقدار کار کمی که انجام شده، کافی بوده است؟ وقتی فیلمی مانند «ماتریکس» هیجده هزار سینمای دنیا را به تسخیر خود درمی‌آورد و فروشی بالای دو و نیم میلیارد دلار دارد، برد تیراژ کتاب‌های دو یا سه هزار نسخه‌ای ما چه اندازه می‌تواند باشد؟

در طول این بیست‌وهشت سال چه فیلمی درباره یکی از مظاهر امام زمان(عج) ساخته‌ایم. چه اندازه دنیا سینمای دینی یا آخرالزمانی ما را دیده است؟ اصلاً ما سینمای آخرالزمانی داریم؟ باور کنید خیلی از بچه‌های ما از ظهور امام زمان می‌ترسند! می‌گویند اگر امام زمان بیاید خون راه می‌اندازد! آنقدر در این جامعه هنری ما کار نشده که نسل‌های بعدی از امام زمان(عج) می‌ترسند، ولی از مسیح آنها نمی‌ترسند! مسیح(ع) مظهر مهربانی، خوبی و محبت است، چون آثار بسیاری از مسیح و قدیسان مسیحی در ویدیو‌کلوپ‌ها، ماهواره‌ها و حتی تلویریون پخش شده است ولی متأسفانه یک فیلم دربارة امام عصر(عج) نساخته‌ایم.

دلیل این کم‌کاری سینمای ایران را دربارة آخرالزمان و رویدادهای آن در چه می‌دانید؟
واقعاً پرسش خوبی است؛ یعنی فکر می‌کنم باید بنا به آن چیزی که در احادیث وجود دارد، امام زمان(ع) اوّل شناسانده شود، سپس زمینه‌های ظهور و خصوصیّات یاران ایشان بررسی شوند. امام زمان(ع) را تنها در نیمه شعبان می‌شناسند. جوان‌ها و مردم جشنی می‌گیرند و بعد که می‌گوییم امام زمان(ع) ظهور می‌کنند، گفته می‌شود حالا هنوز وقتش نرسیده است! این نشان می‌دهد قضیه را جدی نگرفته‌ایم. به همین دلایل است که ظهور عقب می‌افتد. همه چیز را شوخی گرفته‌ایم ولی آن طرف، در غرب، صهیونیست‌ها با مسائلی از این دست خیلی جدی برخورد می‌کنند. این جدیت را می‌توان از فیلم‌ها و برنامه‌های فرهنگی‌شان دریافت. به نظر حقیر این قدرت خدا و ساحت مقدس امام زمان(ع) است که این مملکت را نگاه داشته است.

در این میان می‌خواهم نظر شما را دربارة برنامه‌ای که مدتی در رسانة ملی مطرح شده بود، بپرسم؛ «سینما ماوراء»!
«سینماماوراء» هم در همان عرصة سیاست‌های تلویزیون است. تلویزیون البته مدیران پرتلاشی دارد، آدم‌های خوبی در آن هستند، قصدها و نیت‌ها خوب است ان‌شاءالله. ولی برنامه‌ای برای دشمن‌شناسی و آرمان‌شناسی اسلامی و ارزیابی فیلم‌های غربی با این دید، متأسفانه وجود ندارد. دشمن اصلی ما همین صهیونیست‌ها و برنامه‌هایشان و آرماگدونی‌ها هستند. قرآن کریم هم حدود هزار آیه درباره شیوه‌های دشمنی یهود با اسلام و تاریخ آنان دارد.

شما وقتی کانال‌های غربی را نگاه کنید، مرتب علیه شیعه تبلیغ می‌کنند. متأسفانه چنین دیدگاهی در سینما و تلوزیون ما نیست. نگاه ما به فیلم‌های آنها منهای نگاه دقیق دشمن‌شناسانه است.

برنامه سینماماوراء هم به یک‌سری فیلم که از آن طرف بیاورند و تنها غیر مادی باشند، محدود شده است؛ یعنی همین که فیلمی به جای دیگری غیر از مادیات توجه داشته باشد، کافی است. حالا اینکه این غیرمادی بودن، جادویسم است، بودیسم است، کابالیسم است یا شیطان‌پرستی، مهم نیست. نمونه آثاری که سینما ماوراء نشان داده است، بر این ادعا شاهدی قوی است. در چند فیلم پخش شده در همین برنامه تفکرات لاییک‌وار ارائه شده است و بیشتر منتقدین هم متأسفانه به دلیل بی‌خبری تجلیل می‌کنند! در نقد فیلم که تنها نباید ساختار سینمایی را بلد بود، باید به محتوای فیلم‌ها هم مسلط بود. حرف من این است که چنین فیلم‌هایی را نشان دهید، ولی منتقدی عالم و دانشمند بیاورید که دقیقاً اینها را توضیح دهد و تفکرات اصلی حاکم بر هالیوود و سینمای غرب و شرق را با توجه به حقانیت اسلام و تشیع توضیح دهد و شگردهای آنها را رو کند.

متأسفانه همین وضع را در هنرها و جامعة خود هم داریم. برای نمونه اخیراً کتاب «فریدون آدمیت» که خود یکی از فراماسونرهای شاخص ایرانی است، چاپ شده به نام «میرزا حسین خان سپه سالار» که درباره بنیان‌گذار فراماسونری در ایران است. وی در این کتاب اندیشة ترقی را به فراماسونری نسبت داده است، در صورتی که هر کس با تاریخ کمی آشنایی داشته باشد، می‌داندکه فراماسونرها وابسته به صهیونیست‌ها، انگلیس و آمریکا بوده و حافظان منافع آنها در دنیا هستند. نمی‌گوییم چاپ نشود، بلکه انتشار بدهند ولی در کنار آن بنویسند میرزا حسین‌خان سپه سالار چه کسی بوده و چه کرده است. بنویسند او بود که اوّلین دولت فراماسونری را در ایران تشکیل داد. بنویسند که فریدون آدمیت فراماسونر است. دست‌کم اینها را توضیح دهند که خوانندة جوان، مشرب فکری این افراد را بشناسد. متأسفانه این کار انجام نمی‌شود. این تفکر در تلویزیون هم وجود دارد؛ یعنی با وجود فیلم‌ها و کارهای خوبی که ساخته می‌شوند و فیلم‌های خوبی که نشان می‌دهند ولی این تفکر منسجم وجود ندارد و این برنامه‌ها به هرز می‌روند و همین سینما ماوراء می‌تواند بهترین محمل برای بیان آرما‌ن‌‌ها، عقاید اسلامی و افشای فیلم‌ها و برنامه‌های مخدر آنها باشد.

با توجه به مسائل موجود و ترویج شدید جادوگری و مسائل ماوارایی منحرف در ایران و جهان، به طور مشخص چه پیشنهادی برای جلوگیری و مقابله به مثل دارید؟

اکنون فرقه‌های انحرافی بسیار زیادی در کشورمان وجود دارند. اخیراً کتابی چاپ شد از دکتر محمد تقی فعالی به اسم «آفتاب و سایه‌ها» که راجع به این فرقه‌ها بود که توسط دفتر مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها توزیع شد. اوّلین بار بود که درباره این فرقه‌ها به طور جدی صحبت می‌شد. این اوّلین قدم است. متأسفانه بنده دیده‌ام که کتاب‌های این فرقه‌ها را به صورت مجانی در میدان‌های شهرهای ما پخش می‌کنند و هیچ کس جلوی آنها را نمی‌گیرد. باید جلوی تبلیغ ضلالت را گرفت. این قدم بعدی است. باید با فرقه‌هایی که پس‌فردا هزار تفکر انحرافی، خانه‌های تیمی و تیم‌های فساد فکری و جنسی به وجود می‌آورند برخورد مناسب شود.

به نظر می‌رسد پیش از مقابله به مثل، باید کار را ایجابی و تولیدی کنیم. کار اثباتی کنیم؛ یعنی اینکه بیایم دست‌کم تفکرات، دشمن‌شناسی و آرمان‌های خودمان را در قالب فیلم‌های جذاب و قوی نشر دهیم. سپس مقاله به مثل کنیم. کار تدافعی هم یک واقعیت است و باید وجود داشته باشد. مؤثرترین سلاح می‌تواند رسانه باشد، رسانه و سینما که مهم‌ترین و مؤثرترین هستند. فیلم باید ساخت. برنامه ساخت. روشنگری کرد. کانال تلویزیونی ایجاد کرد. همین کتاب و نشریه و این قبیل کارها.

سوء تفاهم نشود، نه اینکه ممنوعیت به وجود بیاید. کتاب‌های آنها هم منتشر شود ولی این، محملی شود برای توضیح این پدیده‌ها. اخیراً دیدم کتاب «دو قرن سکوت» آقای زرین‌کوب دوباره به چاپ رسیده است. کتابی که شهید مطهری نقدهای اساسی به آن داشتند. این کتاب درباره ایران بعد از اسلام است و می‌گوید که پس از اسلام دو قرن ایران ساکت بود و هیچ فرد شاخصی نداشت. شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» با دلیل و برهان، توضیح داده‌اند که اتفاقاً این‌گونه نبوده است و در این دو قرن، پایه‌ای‌ترین عرفا، فضلا و فلاسفه ایرانی را داشته‌ایم. پایه‌ای‌ترین علوم در همین دو قرن تولید و صادر شده‌اند. کار خوبی که در چاپ جدید این کتاب شده آن است که صحبت‌های شهید مطهری را هم همراه اصل کتاب چاپ کرده‌اند؛ خیلی کار خوبی است. یعنی دست‌کم اگر آن نظر مطرح می‌شود، نظر ایشان هم مطرح شود. اگر نظر فراماسونری چون فریدون آدمیت دربارة فراماسونر دیگری به نام سپه سالار گفته می‌شود، در کنار آن واقعیت برنامه‌های اینها هم گفته شود. حتی طبق اسناد ساواک، در زمان شاه گفتند که این کتاب ضدّ اسلامی است و ممکن است مردم وقتی که این حرف‌های ضد اسلامی را بخوانند، برآشوبند و کتاب چاپ نشود ولی محمدرضا شاه که نوکر فراماسونورها بوده می‌گوید کتاب چاپ شود!

ماهنامه موعود شماره ۹۷

آیا شیعیان در مقابل حضرت می ایستند؟
موضوع: دشمنان و مهدویت
پاسخ: اگر به معنای شیعه دقت شود روشن میشود که شیعه مقابل آقا قرار نمیگید. شیعه کسی است که امامت اهل بیت(ع) را پذیرفته و دلش در گرو محبت آنان است. او سعی میکند رفتارش متناسب با روش اهل بیت باشد. ناراحتی آنان را نمیخواهد. شیعه به کربلا اهمیت میدهد. او منتظر ظهور است و خود را برای یاری حضرت آماده میکند. و اگر خطایی کرد در صدد جبران برمیآید.
البته ممکن است کسی نام شیعه را بر خود گذاشته باشد؛ ولی اعتقادی به امامت اهل بیت نداشته باشد(نه این که در مواردی دچار اشتباه عملی شود) و ولایت آنان را باور نکرده باشد. چنین فردی ممکن است در زمان ظهور، امام را نپذیرد و در مقابل حضرت قرار بگیرد.

اللهم عجل لولیک الفرج

موضوع: دشمنان و مهدویت

پرسش: آیا به خاطر گناه در مقابل حضرت می باشیم ؟

پاسخ:

باید خدمت شما عرض کنیم نه تنها در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) بلکه از آغاز تاریخ بشریت جبهه حق و باطل وجود داشته است. از آنجا که خداوند خلقت ملائکه و ابلیس را قبل از خلقت انسان قرار داد مسئله اختیار حق و باطل را نیز در نهاد ابلیس گذاشت و لذا ابلیس با اختیار فرمان الهی در مورد سجده به آدم را رد نمود و نافرمانی کرد و جبهه باطل را تشکیل و تاسیس نمود. پس از آن، خلقت انسان نیز با مسئله اختیار و اراده در انتخاب جبهه حق یا باطل همراه است. اولین انسان یعنی حضرت آدمی(ع) فرمان الهی در “تعلیم اسماء به ملائکه” را انجام داد و در جبهه حق وارد گردید. این جبهه با سلسله انبیاء الهی و رهبری آنان برای هدایت انسانها ادامه یافت، و در مقابل آن جبهه باطل است که ابلیس و پیروانش با وسوسه انسانها برای مخالفت با انبیاء و احکام الهی در این جبهه قرار دارند. جبهه حق با ظهور پیامبر اسلام(ص) و ابلاغ دین کامل به جهانیان به نقطه عطف خود در تاریخ میرسد و حرکت تکاملی برای رسیدن به سعادت ابدی آغاز میشود. پس ازپیامبر اسلام این مسیر با جانشینان معصوم از خطا و گناه یعنی امامان معصوم(ع) ادامه مییابد.
این حرکت در زمان ظهور آخرین رهبر معصوم و جانشین پیامبر(ص) به اوج خود خواهد رسید و عدالت مطلق و توحید کامل در جهان به ظهور میرسد. در مقابل این جبهه حق، جبهه باطل قرار دارد. خصوصیات این جبهه را آنچنان که از قرآن کریم و احادیث معصومین به دست میآید، میتوان در این امور اشاره نمود:
مخالفت با توحید، مخالفت با پیامبران الهی، مخالفت با امامان معصوم، مخالفت با ارزشهای الهی، مخالفت با راههای رسیدن به سعادت ابدی، مخالفت با حاکمیت عدالت در تمام شئون فردی و اجتماعی و …
بنابراین بسیار روشن است که جبهه حق در چه مسیری حرکت میکند و ملاکهای عضویت در آن چیست و در یک جمله میتوان گفت: پایبندی به ولایت الهی ورود در جبهه حق در تمامی زمانها خواهد بود.
البته این پایبندی به ولایت الهی؛ به طور مطلق از ما خواسته نشده است بلکه در حد توانایی یک انسان غیر معصوم باید به ولایت الهی پایبند باشیم، نه به این معنا که هر کس مثل معصوم نباشد و کوچگترین خطا و گناهی مرتکب شود، در جبهه باطل قرار گیرد بلکه اعتقاد و عمل در اصول کلی الهی مانند توحید، معاد، ولایت انبیاء و اصیاء، ما را در جبهه حق وارد میسازد. این سیر تاریخی و ملاکهای آن را میتوان در دعای ندبه مشاهده کرد.
اگر تسلیم اوامر الهی باشیم ولایت الهی را انتخاب کردهایم و وارد جبهه حق شدهایم حتی اگر قبل از ظهور حضرت مهدی(ع) زندگی کنیم و از دنیا برویم. و اگر با اوامر الهی مخالفت کنیم قهرا به ولایت شیطان وارد شدهایم و جبهه باطل را انتخاب کردهایم. ملاکها و اوامر و نواهی الهی نیز به طور کامل در “دین” بیان شده است. دین اسلام تا قیامت برقرار است و زمان قبل از ظهور، زمان ظهور و پس از ظهور حضرت مهدی(ع) هم در بر میگیرد و لذا جای هیچ ابهامی و تردیدی برای مننتظران و مهدویان باقی نخواهد ماند.
انها که راه را گم میکنند به خاطر آن است که ملاکها را نشناختهاند و با ملاکهای اشتباه، انتخاب نیز اشتباه خواهد شد. آنها که در زمان ظهور حضرت مهدی(ع) آن حضرت را انکار میکنند در ملاک شناخت حق یعنی “ولایت الهی” دچار اشتباه میشوند و یا بخاطر منافع شخصی و مادی با “ولایت الهی” به طور آگاهانه مخالفت میکنند. پس اگر در خیمه ولایت الهی، ولایت انبیاء، ولایت معصومین هم باشیم و از آنها پیروی کنیم در هر زمان به جبهه حق وارد شدهایم.
البته این نکته نباید فراموش شود که گناهان در اثر غفلت و برای ارضای خواستههای نفسانی است و ما را از درجات سعادت محروم مینماید اما اگر اعتقاد و ایمان به اصول اساسی را حفظ کنیم از “جبهه حق” خارج نمیشویم، و خداوند را توبه و بازگشت را برای ما باز گذاشته است. تنها اگر به طور آگاهانه و از روی عناد با فرامین الهی مخالفت کنیم، از جبهه حق خارج شده و در جبهه باطل وارد میشویم. پس همواره باید اعتقاد و ایمان به ولایت الهی را در عمل حفظ نماییم تا پیوسته در جبهه حق قرار گیریم. هم اکنون به چند راهکار اساسی و ملاک روشن برای شناخت جبهه حق از زبان گهربار امام صادق(ع) گوش جان میسپاریم:
۱٫ پیروان ولایت باید دین خدا را بپذیرند، نماز، روزه، حج، خیرها و عبادات را انجام دهند و تحت ولایت امام معصوم باشند. سبقت در این خصوصیات ملاک برای برتری و ارزش گذاری پیروان حق و ولایت است.
۲٫ اطاعت امام، استقامت در کنار امام چه در قیام بر علیه ظلم و چه در عدم قیام و مبارزات منفی به فرمان امام، انتظار دولت حق را داشتن، مراقبت از خود و امام در مقابل ظالمین، دفاع از حقوق دینی و شخصی در مقابل ظالمین(بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۲۷).
اینها وظایف عمدهای است که امام(ع) برای منتظرین بیان کردهاند و معیار پایبندی به “جبهه حق” دانستهاند. با رعایت این اصول اعمال و عبادات در زمان غیبت و حضور مورد رضایت وتایید دین و در راستای راه حق و مستقیم خواهد بود.
برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:
۱٫ مجله انتظار ش۱و۲ مقاله شرح دعای ندبه؛
۲٫ هدایت در قرآن، آیت الله جوادی آملی.

سلام بر تو ای رسول خدا، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است!
ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) کم شده، و توان خویشتنداری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده،و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است.
این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم «پس همه از خدائیم و به خدا بازمی گردیم».
پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (سلام الله علیها) بپرس ، و احوال اندوهناک ما را از او خبر بگیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.

Hello world!

اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸

به مهدی بلاگ خوش آمدید! این اولین پست وبلاگ شماست، از هم اکنون وبلاگ نویسی را شروع کنید.